|
سلااااااام امروز دو پست داریم . موضوعشونو دیگه خودتون نگاه کنید درضمن این شعرارو خودم گفتم برای شروع فکر کنم بد نباشه از آسمان از آسمان می خواهم بگویم برات از غربتش می خواهم بگویم برایت چه شبها که نگاهش کردم و تورا دیدم چه روزها که نگاهش کردم و منتظرت ماندم وقتی ستارگان را در شب دیدم گویی نوری از چشمانم گذشت وقتی سیاهی شب را دیدم انگار موجی از قلبم گذشت وقتی خورشید را در روز دیدم گرمایی از صورتم گذشت وقتی زردی آسمان را دیدم گویا زردی عمق وجودت را حس کردم از وقتی اسم آسمان را در این شبها و روزها در گوشهایم شنیدم پیش خود گفتم تورا خواهم دید ولی نمیدانم کی در زمانی که بودی ... در زمانی که بودی از نامت عشق ساختم از وجودت سپری برای بلاها از یادت خاطره ای برای تنهایی از بویت عطری برای زیبایی اما اما زمانی که تنهایم گذاشتی دگر هیچ چیز برایم نماند نامت را در فرسنگها خاک چال کردم وجودت را در کنار گرگان رها کردم یادت را برای همیشه حبس کردم بویت را عطری برای حشرات دانستم و دگر هیچ اما عکست را در دلم باقی گذاشتم ولی نمی دانم چرا؟!! شاید بخاطر اینکه عاشقت بودم
|
About![]()
این شعار من است: زندگی مانند آتشیست که هر لحظه فوران میشود اما سرانجام می سوزد و تنها خاکسترش بر جا می ماند. Archivesدی 1387آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
عکسای درخواستی
شکیرا |